بسته
(0) سبد خرید
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
لیست محصولات
    فیلترها
    زبان
    جستجو

    پرواز دل‌تنگی

    چهار شنبه, 09 آبان,1397
    برای شهادت امام رضا‌ (ع)

    پرواز دل‌تنگی

    کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - خانه فیروزه‌ای > بهار کاشی:
    در خیال من کاغذ سفید روی میز، کبوتری سپید است. باد بی‌قرار که از پرسه‌زنی‌های دلتنگ عصرگاهی به خانه‌ی ما رسیده است، داخل اتاق می‌چرخد.

     بی‌قراری‌اش را مثل خاطره‌ای دور در اتاق می‌پراکند. بی‌قراری‌اش به دل کاغذ می‌افتد. تکان می‌خورد. کمی بیش‌تر، بیش‌تر... بال‌هایش را تکان می‌دهد و به پرواز درمی‌آید.

    آفتاب در شیشه‌های پنجره شره کرده است. پنجره نارنجی شده است. باد قرار نمی‌گیرد. دست کاغذ را می‌گیرد تا با هم پرواز ‌کنند... اما گویی بی‌قراری باد، فقط در دل یک کاغذ ‌نیفتاده است. انگار همه‌ی کاغذهای سپید بی‌قراری می‌کنند.

    نور گرم و نارنجی خورشید، تن و جانِ همه‌ی کاغذهای سپید را گرم کرده است. همه بی‌قرارند و باد با همه‌ی کاغذها دوست ‌شده است. باد دست همه‌شان را می‌گیرد... حالا کاغذها، آشکارا به پرنده‌های سپیدی تبدیل شده‌اند که دل‌هایشان برای پرواز بی‌تابی می‌کند.

    وقتی آن‌ها را نگاه می‌کنم، حس می‌کنم شبیه کبوترهای صحن و گنبدِ آستان تو شده‌اند. انگار دیگر مهم نیست چه حرفی و حرف دل چه کسی را روی خود دارند و می‌خواهند پیام چه دلتنگی‌هایی را برایت بیاورند؛ انگار خودشان دل‌تنگ‌تر از بقیه می‌خواهند زودتر جان بگیرند و سر بر آستانت بسایند.

    آن پرنده‌های کاغذی پیک‌هایی هستند که حرف دلِ مرا، حرف دلِ دوستداران تو را با خود دارند. نمی‌دانم این بار، باد از کدام سمت آمده بود؟ اما فکر می‌کنم آمده بود پرنده‌‌های کاغذی مرا، نامه‌ها‌ی ما را با خودش بردارد و برایت بیاورد. هرچند می‌دانم که هواپیمای دلتنگی، این نامه‌ها را زود‌تر از هر پروازی به دستت می‌رساند.

    برچسب ها

    ثبت نظر