بسته
(0) سبد خرید
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
لیست محصولات
    فیلترها
    زبان
    جستجو

    ریشه ناامیدی و بن‌بست در عالم سیاست؛ در گزاره‌های خشک عقلانی

    سه شنبه, 01 آبان,1397
    در جلسه دفاع از پایان‌نامه‌ای با عنوان «حیات سیاسی در شعر دهه هفتاد از منظر تحلیل محتوای شعری» در دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی تهران، زهرا علی‌پور به راهنمایی دکتر نعمت‌الله ایران‌زاده و دکتر محمدجواد کاشی به دفاع از پایان‌نامه خود پرداخت.

    **بن‌بست‌های عالم سیاست و دریچه‌های گشوده‌ در ادبیات

    کاشی معتقد است این پایان‌نامه برای اهل سیاست و دانشجویان فلسفه، این خبر را می‌آورد که بن‌بست‌هایی که در عالم سیاست احساس می‌شود، دریچه‌های گشوده‌ای در عالم ادبیات دارد و عجیب است که این مهم در سپهر عمومی فضای روشنفکری دیده نمی‌شود.

    پژوهشگر این پایان‌نامه برای تحلیل وقایع سیاسی-اجتماعی دهه هفتاد و نتیجه انتخاباتِ خرداد 76 به بازخوانیِ گفتارهای به حاشیه رانده‌شده دوران جنگ و دولت سازندگی باز می‌گردد و با استناد به مقوله «چرخش گفتمانی» علل نتایج انتخابات خرداد 76 را بررسی کرده است.

    اما آنچه در این پایان‌نامه از گفتارهای غالب دهه هفتاد، گزینش و بیشتر نقد شده است، مربوط به تجلّی فضای روشنفکری دینی آن سال‌هاست. ادبیاتی که گفتمانِ خردباوریِ محض و عقلانیتِ خشک را به جهان‌بینی سیاسیون تزریق کرد. مؤلف پایان‌نامه استدلال می‌کند که این جریان فکری از آرای سروش با ارائۀ الگوی دموکراسی و آزادی، شروع و درنهایت به روشی منجر شد که هسته ادراکی گفتار انقلاب و دوره جنگ را به چالش ‌کشید. گفتاری که باید آن را نوعی شتابِ فکری نامید که نه‌تنها یک میراث را بر باد می‌دهد، بلکه به مخاطبانی که هر روز جویای اندیشه‌های نوینی می‌شدند، یک‌باره می‌گوید قرن‌ها بر بساطی که نیست، متوسل شدید. پُتکی ذیل آرای سروش به پیکره باورهای دینی مردم زده می‌شود که در زندگی روزمره آنان‌ هم مؤثر است، چرا که دین در متن متعارف زندگی روزمره، جایگاهی عمیق‌تر از بحث و فحص­های فکری و فلسفی دارد.

    **ایراد گفتمانِ خشک و خردورزانه دهه هفتاد

    این دانش‌آموخته زبان و ادبیات فارسی تشریح می‌کند که گفتمانِ خشک و خردورزانه منحط آن سال‌ها، با بسط رادیکالیِ اندیشه‌ عقل باورانه خود، مصادیقی که در بزنگاه‌های رنج‌آور زندگی، دستاویز انسان‌ها بود را خالی از مفهوم کرد. دین، صرفاً در نوعی قالب‌ریزی عقلانی گنجانده شد که باید بتواند در محضر عقلِ محض پاسخگو باشد. نتیجه آن شد که معارفی چون: «اصل نجات‌دهندگی و موعود باوری، ساختار جهانِ یوتوپیک، اهمیت به امید و رویاسازی­های آرمانی»، خرد ناباورانه تعبیر شود و انسانِ نواندیشِ این عصر، به‌رغم احتیاج به این مفاهیم، ایمان خود را نسبت به آن‌ها از دست بدهد. پس در نهایت می‌توان گفت که نوعی بحران هویتی در این سال‌ها وجود داشت که منجر شد اصطلاحاً مخاطبِ جوان دهه هفتاد را نه پای گریز به دستاویزهای مستحکمِ سنتی باشد و نه توانی برای هم­پا شدن با اندیشه‌های رادیکال روشنفکری.

    محمدجواد کاشی دلایل جریان عقل باوری را این‌گونه استدلال می‌کند: «در افق انقلاب، مثلاً دهه چهل و پنجاه، تصور این است که مفهوم زیبایی، خیر و حقیقت (آن سه‌گانه افلاطونی) در خطابه سیاسی، ادبیات و شعر به‌نوعی به هم پیوند خوردند و عالم منسجمی رو ایجاد کردند. ولی بعد از انقلاب به دیسکورسی می‌رسیم که گفتمان انقلاب را نقد می‌کند و سپس این سه‌گانه از هم جدا می‌شوند؛ ادبیات خردورزانه‌ای شکل می‌گیرد که نافیِ زیبایی است.»

    او معتقد است علت از بین رفتن مفاهیم زیبایی، عاطفه و احساس در گفتار سیاسی پس از انقلاب به اسم مبارزه با دستگاه‌های ایدئولوژیک بود. از این رو صراحتاً می‌گوید: «ما آرمان‌زدایی کردیم، سوژه را بی‌تاریخ کرده‌ایم. اما در این پایان‌نامه می‌بینیم در ادبیات این دوره هنوز مفاهیم یوتیوپیک، نوستالژی امید و موعود باوری زنده است.»

    مؤلف این پایان‌نامه با قرار دادن گفتارهای روشنفکری این دوره در یک کفه ترازو به سراغ تعمق در بیش از پنجاه دفتر شعری که در سال‌های دهه هفتاد به چاپ رسیده‌اند، می‌رود. او به فهرستی از موتیف‌ها و عناوینی از متن می‌رسد که بخش قابل‌توجهی از آن­ها، در تقابل با آنچه در سپهر گفتارهای سیاسی این دوره بود، تعریف می‌شوند؛ تفاوت بنیادینی که مؤلف پایان‌نامه آن را به‌عنوان قابلیتی زبانی در ساختار ادبی نسبت به گفتارهای سیاسی تحلیل می‌کند و آن را از نشانه‌های هویت مستقلِ متن ادبی نسبت به گفتمانِ سیاسی غالب می‌داند.

    او مدعی است مفاهیم سیاسی در متن به سببِ بهره‌مندی از عناصر زیبایی‌شناختی و «بلاغتِ تصویر» می‌توانند به مقوله‌های گسترده‌تری از یک خطابه سیاسی اشاره کنند. اما چون متن ادبی را همواره در ساحتی «زیرساختی» بررسی کرده‌ایم، هم از وجوه این تاثیر و تاثر غافل ماندیم و هم این‌گونه موتیف‌هایی که در مقابل جریان گفتمان ساز آن دوره بوده است را مجال بروز در گستره گفتمانی بزرگ‌تر نداده‌ایم. از میان مؤلفه‌های مهم این پژوهش، موتیف موعودباوری، وطن، اتوپیا و نوستالژی جزئی از ده عنوانِ کلی مقوله‌های گفتمان سازِ ادبیات این دوره است.

    **مجلات تخصصی اجتماعی ادبیات را تاریخ‌ساز بدانند

    آنچه گفته شد بخش کوتاهی از نشانه‌های حیات سیاسی در متن ادبی بود، البته نه به این معنی که متن ادبی در خدمتِ ساختار بزرگ‌تر اجتماعی باشد، بلکه خود به‌تنهایی هویتی قابل دفاع دارد که در ساختن تاریخ مشارکت فعال داشته و توانسته موتیف‌های «دیگریِ ظالم، خفقان و مذمتِ متملقانِ سودجو» را در کنار مؤلفه‌های وسیعی از باورهای یوتوپیک و امیدباورانه چون لزومِ قهرمان‌پروری، دعوت به صلح با طبیعت، مهرورزی، آزادی و تشویق به آزاد زیستن، برای نیل به جامعه مطلوب شاعر نشان دهد؛ امری که به‌زعم پژوهشگر این پایان‌نامه، سال‌هاست که در نشریاتِ روشنفکرانه عصر حاضر به دیده تغافل به آن نگریسته شده است.

    او معتقد است برای گشایشِ اندیشه‌های جهانِ ادبیات به ورطه علوم سیاسی بهتر است که مجلات تخصصی اجتماعی صرفاً از پرداختن یادداشت‌های رفع تکلیفانه به ادبیات، آن را به‌عنوان امری تاریخ‌ساز بنگرند، درواقع همان‌طور که اثبات شد اگر پیشتر به گفتارهای ادبی سال‌های دهه هفتاد پرداخته می‌شد، امروز شاهد روایتی متفاوت‌تر از گفتمان آن سال‌ها بودیم. این مهم همان نسخه‌ای است که برای تحلیل گفتمان عصر حاضر هم کارساز است.

    **اداره کل اخبار چندرسانه‌ای**ایرناپلاس**

    برچسب ها

    ثبت نظر