Close
(0) items
You have no items in your shopping cart.
All Categories
    Filters
    Preferences
    Search

    روایت یک داستان واقعی!

    سه شنبه, 13 فروردین,1398

    به گزارش سایت دفتر مشق به نقل از باشگاه خبرنگاران

    روایت یک داستان واقعی!به گزارش  حوزه قرآن و عترت  گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ، روایت غلامرضا حسن پور رئیس سازمان بسیج اصناف کشور از یک داستان واقعی را در اینجا بخوانید:

    چند روز پیش کیف مدرسه ای پسر و دخترم رو دادم برای تعمیرات. نو بودند ولی بند حمایل و یکی از زیپ های هرک دوم خراب شده بود.

    «کاغذ رسید» رو از تعمیرکار تحویل گرفتم و قرار شد یکی دو روزه تعمیرشون کنه و تحویلم بده.

    دو روز بعد، حدود ساعت ۱۱ شب برای تحویل کیف ها مراجعه کردم. هر دو تا کیف تعمیر شده بودند.

    «کاغذ رسید» رو تحویل دادم و خواستم هزینه تعمیر رو بپردازم که تعمیرکار بمن گفت: « شما میهمان امام زمان-عج- هستید! هزینه نمی گیرم، فقط یه تسبیح صلوات نذر ظهورش بخونید!»

    از شنیدن نام مولا و آقایمان، کمی جا خوردم!

    گفتم: تسبیح صلوات رو حتما می خونم، ولی لطفا پول رو هم قبول کنید! آخه شما زحمت کشیده اید و کار کرده اید

    گفت: این نذر چند ساله منه. هر صدتا مشتری ، پنج تای بعدیش نذر امام زمانه!

    بعد هم دسته قبض هاشو بمن نشون داد!

    هر از چندگاهی روی ته فیش قبض ها نوشته شده بود :«میهمان امام زمان!»

    گفت: این یه نذر و قرار دادیه بین من و امام زمان - عج- و نفراتی که این قبض ها به اونا بیفته،؛ هرکاری که داشته باشن، مجانی انجام میشه فقط باید یه تسبیح صلوات نذر ظهور آقا بخونن!

    اصرار من برای پرداخت هزینه، فایده نداشت! از تعمیرکار خداحافظی کردم، کیف‌ها رو برداشتم و از مغازه اومدم بیرون!

    اون شب رو تا مدتها داشتم به کار ارزشمند و جالب این تعمیرکار عزیز فکر میکردم!!

    به این فکر کردم که اگر همه ماها در همین حد هم که شده برای ظهور قدمی برداریم، چه اتفاق زیبایی برای خودمون و اطرافیانمون میفته!

    من تصمیمم رو گرفتم. اولین قدم این بود که این عمل خداپسندانه رو برای دیگران هم نقل کنم!

    انتهای پیام/

    برچسب ها

    دفترمشق مدرسه
    تلگرام دفتر مشق @Daftarmashgh_Post
    Leave your comment

    Loading...
    banner