بسته
(0) سبد خرید
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
لیست محصولات
    فیلترها
    زبان
    جستجو

    داستان یک فرمانده ممنوع‌الکار در موسیقی

    شنبه, 05 آبان,1397
    **آقایان محمد اصفهانی، علیرضا عصار و خشایار اعتمادی را در ارتباطی که با مرکز موسیقی صداوسیما داشتیم، دیدم

    **کاری که من، محمد اصفهانی، عصار و اعتمادی که آن زمان بیرون دادیم بین ششصد تا هفتصد هزار تا یک میلیون تیراژ داشت
    **از اینکه صدایم شبیه خواننده مورد علاقه‌ام باشد، ناراحت نمی‌شوم. ولی واقعاً این نبود که من و دوستان دیگرم بخواهیم تقلید کنیم
    **آن زمان همه هدفمان این بود که موسیقی پاپ دهه 50 را ادامه دهیم و به نظر من موسیقی پاپ با آن سنگینی و وقار نداشتیم
    **من همان موقع هم در خیلی از حوزه‌های موسیقی ممنوع‌الکار بودم، یعنی درست است که آلبومم مجوز می‌گرفت اما اجراهای زنده‌ام مجوز نمی‌گرفت. من از سال 81 به بعد تقریباً هیچ جا نتوانستم کنسرت بگذارم
    **من اصرار می‌کردم که بالاخره چه کسی است که از من خوشش نمی‌آید و نمی‌خواهد من این کار را انجام دهم، می‌گفتند از بالا به ما دستور داده‌اند. وقتی می‌گفتیم این بالا کجاست و چقدر بالا است باز جوابی دریافت نمی‌کردم

    **اصلاً خودم را آدم سیاسی نمی‌بینم. من اگر سیاسی بودم خیلی وضعم بهتر از این‌ها بود. کارهایی که من کردم فعالیت سیاسی نبوده است
    **در یگان‌های تخصصی مثل یگان‌های مخابراتی یا یگان جنگ الکترونیک که آن موقع خیلی فعال بود در جبهه حضور داشتم. فرمانده هم بودم
    **ترم دوم، ساواک به خاطر فعالیت‌هایی که داشتم من را دستگیر کرد. از دانشگاه تعلیق شدم

    **یک بار در 25 خرداد سال 88 در کیش من را دستگیر کردند و دلیلش را هم نگفتند. بعد از اینکه پرسیدیم گفتند چون شما عنصر نامطلوب هستید، در جزیره کیش شما را گرفته‌ایم که در اینجا سر و صدا نکنید

    **مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

    ایرناپلاس: مایلم از ابتدای حضورتان و چگونگی فعالیت‌تان در موسیقی شروع کنیم:

    تقریباً سال 75 بود که همراه با کسانی که علاقه‌مند به موسیقی پاپ بودند، مانند آقایان محمد اصفهانی، علیرضا عصار و خشایار اعتمادی در ارتباطی که با مرکز موسیقی صداوسیما داشتیم همدیگر را دیدیم و مورد لطف استاد عزیزم آقای فریدون شهبازیان قرار گرفتیم. تقریباً انگیزه همه ما این بود که این موسیقی پاپ به‌جا مانده در دهه پنجاه را دوباره بعد از انقلاب زنده‌ کنیم. چون احساس کردیم که هم خودمان و هم مردم به آن احتیاج داریم و احساس ما این بود که این خلأ به فضای موسیقی کشور لطمه می‌زند. آقای شهبازیان هم درک خوبی از این قصه داشتند و می‌دانستند نیت ما چیست و ما دنبال چه هستیم، کمکمان می‌کردند و هر کداممان یکی دو تا کار توسط واحد مرکز موسیقی صداوسیما انجام دادیم که این‌ها پخش شد و با استقبال خیلی خوبی هم روبه‌رو شد. بعد از این تصمیم گرفتیم آلبوم ارائه دهیم.

    **تیراژ یک میلیونی نوار کاست

    هر کداممان دنبال انتشار یک آلبوم رفتیم که اولین آلبومم به اسم «شب دلتنگی» به بازار آمد و همان سال‌ها استاد شهبازیان هم خیلی کمک کردند؛ مثل یک پدر درواقع بالای سر همه ما بودند. یادم هست که برای ضبط آلبوم «شب دلتنگی» ایشان گفت تا من به استودیو نیامده‌ام هیچ چیزی را ضبط نمی‌کنید. خودشان می‌آمدند و روی ضبط کار، تلفیق‌ها و همه مسائل دقت داشتند. خب حاصل دقت و دلسوزی، کارهای خوبی بود که می‌آمد و تیراژهای فوق‌العاده زیادی هم داشتند. یعنی در تاریخ موسیقی ما شاید سابقه نداشته باشد که مثلاً یک آلبوم موسیقی پاپ آن هم در سال‌های 75 و 76 به بازار بیاید و نزدیک به یک میلیون فروش داشته باشند. کاری که من، محمد اصفهانی، علیرضا عصار، اعتمادی و شادمهر عقیلی که آن زمان با هم منتشر کردیم به اسم «فصل مشترک»، بین ششصد، هفتصد هزار تا یک میلیون تیراژ داشت و در بازار فروش رفت. این نشان می‌داد که چقدر مردم طالب این موسیقی هستند. خب به هرحال ادامه‌اش دادیم تا آنجایی که می‌توانستیم.

    ایرناپلاس: در مجموع چند کار تولید کردید؟

    من از سال 75-76 تا سال 81، شش آلبوم منتشر کردم که با همت خودم و تهیه کنندگانی که دنبال تولیدش بودند به بازار آمد. دو سه تا آلبوم هم بودند که این‌ها را تهیه کننده به سفارش مؤسسه سروش تولید می‌کرد و بعضی‌هایشان با تأخیر منتشر شد. یکی از آن‌ها سال 87 انتشار یافت. در مجموع با کارهای تکی که انجام دادم مجموعاً چیزی نزدیک به 60 یا شصت و خورده‌ای ترانه خوانده‌ام.

    ایرناپلاس: بیشتر مردم شما را با آهنگ «بوی تنهایی» می‌شناختند و شما با آن مشهور شدید. درباره این آهنگ توضیح دهید.

    «بوی تنهایی» از کارهایی است که در آلبوم «شب دلتنگی» آمد، و شاید بگویم مردم بیشتر من را با این آهنگ می‌شناسند. چون در دهه هفتاد از صداوسیما خیلی پخش می‌شد. شعر این کار از آقای اکبر آزاد بود و آهنگ و تنظیمش از استاد شهبازیان بود و خود من هم این کار را خیلی دوست دارم. مردم هم هر وقت اسم من را می‌شنوند، این ترانه برایشان تداعی می‌شود.

    **تقلید از خواننده‌های قبل از انقلاب

    ایرناپلاس: یک نکته‌ای که در دهه هفتاد مطرح بود و هنوز هم درباره آن صحبت می‌شود، این است که مجموعه مدیریت فرهنگی و هنری در آن زمان به این نتیجه رسیده بود که بیاید و نمونه‌های داخلی برای خواننده‌های آن‌ور آبی درست کند، خواننده‌هایی که هر کدامشان می‌آمدند، مردم می‌گفتند که این شبیه فلان خواننده است. آیا چنین چیزی واقعیت داشت؟ یعنی آگاهانه قرار بود این اتفاق بیفتد؟

    آگاهانه نبود، شباهت صداها بود. خود من یادم است از روزی که شروع به خواندن کردم همه می‌گفتند که صدایش شبیه صدای ستار، یکی از خوانندگان قبل از انقلاب است. من هیچ‌وقت اصرار نداشتم بگویم صدای من شبیه نیست. چون آن صدا را دوست دارم و الان هم دوست دارم و از اینکه صدایم شبیه خواننده مورد علاقه‌ام باشد، ناراحت نمی‌شوم. ولی واقعاً این نبود که من و دوستان دیگرم بخواهیم تقلید کنیم. من همیشه گفتم شاید نوع کارهای ما این شباهت را القا می‌کرد، این بود که فکر و ذهنمان با آن کارها شکل گرفته بود. ما کسانی بودیم که موسیقی را از دهه چهل و پنجاه گوش داده بودیم. یاد گرفته بودیم و با آنها زندگی می‌کردیم و این تأثیرگذاری حتماً بوده است. حالا شباهت هم آمده و کمک کرده به این قضیه و این تصور پیش آمد که من قرار است از فلانی تقلید کنم، آقای اصفهانی هم از فلانی.

    ایرناپلاس: یعنی سیاستگذاری نبوده؟

    نه! سیاست‌گذاری به آن صورت نبوده، حداقل می‌توانم بگویم آن زمان ما دخیل بودیم در این سیاست‌گذاری، اما الان نیستیم. ولی آن زمان همه هدفمان این بود که موسیقی پاپ دهه 50 را که به نظر من موسیقی پاپ با آن سنگینی و وقار نداشتیم، ادامه دهیم. ما هنوز ترانه‌ها و آهنگ‌هایمان با ترانه‌های دهه پنجاه خیلی فاصله دارد. ما دلمان می‌خواست آن را ادامه دهیم. فکر می‌کردیم کار باارزشی است که انجام می‌شده و می‌خواستیم بیاییم و در داخل کشور ادامه دهیم. حالا که هنرمندان آن عرصه خیلی‌هایشان از این مملکت به هر دلیلی رفته‌اند، بتوانیم فضا را آماده کنیم و از این سبک موسیقی مردم هم بهره ببرند. واقعاً این نیت و انگیزه ما بود.

    **از بالا گفتند ممنوع‌الکارم

    ایرناپلاس: و آرام‌آرام جلو رفتید و همان‌طوری هم گفتید شش آلبوم هم تولید شد. شش آلبومی که دوتای آخرش سال 85 و 88 منتشر شد، اما شما الان گفتید این‌ها قبل از سال 81 است.

    ببینید یک سؤالی که برای برخی از دوستان پیش آمده این است که من دائم گفتم 15 سال ممنوع‌الکار بودم از سال 81 تا الان، اما بعضی از آلبوم‌ها بعد از 81 منتشر شده است. این منافاتی با یکدیگر ندارد. بعضی از این کارها کلیدشان قبل از آن تاریخ زده شده بود و با تأخیر آمدند. دیگر اینکه من همان موقع هم در خیلی از حوزه‌های موسیقی ممنوع‌الکار بودم. یعنی درست است که آلبومم مجوز می‌گرفت، اما اجراهای زنده‌ام مجوز نمی‌گرفت. من از سال 81 به بعد تقریباً هیچ جا نتوانستم کنسرت بگذارم. هر جا که اراده می‌کردم یا مجوز به ما نمی‌دادند، یا وقتی هم وزارت ارشاد مجوز می‌داد برای اجرا که می‌رفتیم جلوی کار را می‌گرفتند. این است که می‌گویم از سال 81 نتوانستم عملاً هیچ کاری اجرا کنم. منتها از سال‌های 84-85 به این طرف رسمی شد. یعنی وقتی من مراجعه می‌کردم به وزارت ارشاد خیلی راحت می‌گفتند که نمی‌توانیم به شما مجوز دهیم. دلیلش را هیچ‌وقت نگفتند. من اصرار می‌کردم که بالاخره چه کسی است که از من خوشش نمی‌آید و نمی‌خواهد من این کار را انجام دهم. می‌گفتند از بالا به ما دستور داده‌اند. وقتی می‌گفتیم این بالا کجاست و چقدر بالاست؟ باز جوابی دریافت نمی‌کردم و متأسفانه 16 سال از عمر من حداقل در عرصه هنری با مشکل مواجه شد. مگر یک هنرمند چند سال عمر هنری دارد؟ 16 سال را به‌راحتی بخواهند از عمرش بگیرند خیلی دردآور است. متأسفانه این بلا را سر من آوردند.

    ایرناپلاس: می‌رسیم به فعالیت‌های سیاسی‌تان که می‌خواستید نماینده مجلس شوید و جلوی در بیمارستان سینا، دعای کمیل خواندید برای آقای حجاریان و اینکه با اعضای جبهه مشارکت و با این حزب همکاری داشتید. هرکدام از این‌ها می‌تواند عامل 16 سال ممنوع‌الکاری باشد؟

    این‌ها نباید عامل 16 سال ممنوع‌الکاری باشد، اما متأسفانه بوده است. یعنی من قبول ندارم این نوع برخورد را و اصلاً خودم را آدم سیاسی نمی‌بینم. من اگر سیاسی بودم خیلی وضعم بهتر از این‌ها بود. کارهایی که من کردم فعالیت سیاسی نبوده است. من به یک چیزی باور دارم. با این باور هم وارد عرصه هنر شدم و اینکه هنرمند وظیفه‌اش این است که واقعیت‌های جامعه‌اش را بشناسد و وقتی این واقعیت‌ها را شناخت به زبان هنر بازگو و به شکلی زیبا بیانش کند. این که می‌گویم به شکل زیبا بیانش کند صرفاً واقعیت‌های زیبا را نه، واقعیت‌های زشت را هم ما باید زیبا بیان کنیم تا آگاهی دهیم و روشنگری کنیم. اگر هنرمند این کار را نکند هنرمند نیست. حالا برای اینکه به این رسالتش عمل کند، قطعاً برچسب سیاسی می‌خورد. برای اینکه وقتی من می‌بینم یک معضلی به اسم فقر، فساد، فحشا یا هر چیز دیگری در جامعه است. حتماً لازم نیست من این‌ها را در ترانه‌هایم بیاورم. ولی در لباس یک هنرمند وظیفه‌ام این است که این‌ها را بیان کنم. اگر قرار است کسی بابت این مسائل بازخواست شود اولین قشر، هنرمندان هستند. چرا؟ برای اینکه ما به اعتبار مردم آمدیم و به اینجا رسیدیم. اگر مردم نبودند ما هیچی نبودیم. خب حالا همین مردمی که ما را اینجا رسانده‌اند، آیا حقشان است که از آنها دفاع کنیم؟ حقشان است که دردشان را بشناسیم یا نه؟ حقشان است که دردشان را بیان کنیم یا نه؟ اگر اینها کار «سیاسی» است، بله! من خیلی آدم سیاسی هستم. اما به نظر من این کارها، سیاسی نیست. من اگر کار سیاسی می‌خواستم بکنم، جایگاهم خیلی از این‌ها بالاتر بود. روزی که من تصمیم گرفتم بروم و نماینده مجلس شوم برای این بود که فکر می‌کردم از جامعه هنری یکی آنجا باشد. برای اینکه هنر در مملکت ما مهجور است. حداقل هنر موسیقی این وضعیت را دارد. البته من تخصص‌های دیگری هم داشتم. بالاخره در زمینه الکترونیک، IT مخابرات سال‌های سال هم درس خوانده‌ام و هم تدریس کرده‌ام. ولی به هر حال فکر می‌کردم بتوانم بروم آنجا و کمک کنم. اگر چه وسط کار رها کردم و ادامه ندادم به هر دلیلی. ولی این‌ها هم همان انگیزه آرمانی بوده، هیچ فرقی نمی‌کند. به نظر من هرجایی هرکسی می‌تواند به این مردم و مملکت کمک کند، باید وارد میدان شود.

    **دستگیری توسط ساواک و فرماندهی در جنگ

    ایرناپلاس: شما قبل از اینکه بخواهید وارد مجلس شوید، در دهه شصت سابقه جبهه هم دارید و فرمانده هم بودید؟

    بله من تمام دوران هشت‌ساله جنگ به‌نوعی حضور داشتم. در یگان‌های تخصصی مثل یگان‌های مخابراتی یا یگان جنگ الکترونیک که آن موقع خیلی فعال بود در جبهه حضور داشتم.

    فرمانده هم بودم. من سال 56 وارد دانشگاه صنعتی اصفهان شدم. آن موقع هم صنعتی شریف سال 56 دانشجو نمی‌گرفت. همه ما که متقاضی رشته مهندسی در دانشگاه شریف بودیم به دانشگاه صنعتی اصفهان رفتیم. ترم دوم ساواک به خاطر فعالیت‌هایی که داشتم من را دستگیر کرد. از دانشگاه تعلیق شدم. به آمریکا برای ادامه تحصیلم رفتم و جنگ که شد طاقت نیاوردم و برگشتم و رفتم عضو بسیج شدم. فعالیت‌های نظامی و جنگی در جبهه هم داشتم. آن موقعی که تازه جنگ شروع شده بود، ما هر جایی که فکر کردیم باید کمک کردیم رفتیم و اینکار را در حد توانمان انجام دادیم. زمان جنگ بوده و عقب ننشسته‌ایم. در اهواز هم ننشسته بودیم و بگوییم و ادعا کنیم که ما رزمنده هستیم، در اکثریت عملیات‌ها که می‌شد ما حضور داشتیم. عملیات‌های شلمچه، فتح‌المبین، کربلای 5، فاو. همه این‌ها را حضور داشتیم. چون یک بار در 25 خرداد سال 88 در کیش من را دستگیر کردند و دلیلش را هم نگفتند. بعد از اینکه پرسیدیم گفتند چون شما عنصر نامطلوب هستید، در جزیره کیش ما شما را گرفته‌ایم که در اینجا سر و صدا نکنید. بعد آن کسی که به‌عنوان بازجو از من پرسید، اصلاً جبهه و جنگ و شهید چیست؟ گفتم دوست عزیز حداقل این است که یکی دو تا از دوستان شهید خودم را در کنار خودم غرق در خون دیده‌ام. اینکه می‌گویی شهید ندیدی، من کنارم شهید را کاملاً حس کرده‌ام. آن آقای بازجو سنش آن‌قدر بود که جنگ را اصلاً حس نکرده بود. فکر می‌کنم سی و یک سال اینطورها بود. قطعاً زمان جنگ یکی دو سالش بود یا اصلاً به‌دنیا نیامده بود.

    ادامه دارد...

    گفت‌وگو از سید مهدی موسوی تبار، هنگامه ملکی
    **اداره کل اخبار چندرسانه‌ای**ایرناپلاس**

    برچسب ها

    ثبت نظر