بسته
(0) سبد خرید
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
لیست محصولات
    فیلترها
    زبان
    جستجو

    جام جم و خون دل

    پنجشنبه, 03 آبان,1397
    محمدعلی فیاض‌بخش در یادداشتی در روزنامه اطلاعات، نوشته است: درست ده‌سال پیش (18/7/87) مکتوبی را در همین ستون آوردم، که بازخوانی امروز آن نشان می‌دهد که در این موضوع در این یک دهه، چه‌میزان پیشرفت یا درجازدن داشته‌ایم:‏

    ‏«استفاده ابزاری» اصطلاحی است که در سال‌های اخیر وارد ادبیّات سیاسی و اجتماعی این مرز و بوم شده‌است. منظور از این مفهوم نه فقط استفاده نابه‌جا و غیر مورد از واژه‌ها، تصویرها، ضرب‌المثل‌ها، حکم و امثال است، بلکه روح این اصطلاح در صدد ستیز و مقابله با سوءاستفاده از پاره‌ای ادات و مفاهیم است. شاید در تاریخ دینی آشنای ما اوّلین و بدترین استفاده ابزاری، زمانی صورت گرفت که لشکریان معاویه به اشاره عمروعاص به آهنگ تزویر و نیرنگ در جنگ صفین، قرآن‌ها را بر سر نیزه کردند و همان، آغازی شد بر بروز سلسله فتنه‌هایی که تا آخرین روز، امیرالمؤمنین را یک دم فارغ از آن فتنه‌ها نگذاشت.

    استفاده ابزاری یعنی تزویر و نیرنگی که با رنگی ظاهری از بخشی از حقیقت، نهایتاً باطلی را به عرصه می‌آورد و جای‌گیرش می‌کند. تعبیر امیرالمؤمنین(ع) در آن واقعه این بود که:‌هان،‌ای یاران خودی! فریب مخورید، که کلمه حقّی در استخدام باطل در آمده‌است؛ و البتّه آن فریب‌ کار خود را کرد و فتنه‌های بعدی را رقم زد. اگر آن قرآن‌های بر سر نیزه، بالاترین نمود «استفاده ابزاری» بود، که بود؛ درعین‌حال نمی‌توان بر نمودهای نازل‌تر و به‌ظاهر پیش‌پا افتاده‌تر این تزویر دیده فرو بست.

    استفاده ابزاری، یعنی سوءاستفاده از یک حق در جهت به کرسی نشاندن یک باطل، مذموم و ناپسند است و کوچک و بزرگ نمی‌شناسد؛ گاه قرآن بر سر نیزه است، گاه خواندن یک بیت شعر نفیس از شاعری بزرگ، گاه به‌کار بردن یک ضرب‌المثل اخلاقی و یا حتّی به استخدام آوردن یک فولکلور و فرهنگ سنّتی عامّه. هرکدام این‌ها اگر نابه‌جا، و بدتر از آن، ناحق به استخدام آورده‌شوند، عملی مذموم بلکه نیرنگ‌آمیز است. چگونه می‌توان از کنار این بی‌حرمتی به زبان و ادبیّات فاخر فارسی به‌راحتی گذشت، که اشعار شاعران بزرگ و زاییده‌های نفیس ذوق و قریحه آنان، امروز در تیزرها و آگهی‌های تبلیغاتی در استخدام فروش کالاهای نامرغوب و یا حتّی مرغوب(!) درآید و گویندگان خوش صوت و لحن که بعضاً سوابقی هم در شعرخوانی دلنشین و گویندگی ادبی دارند، بدین امر حقیر و بلکه غیراخلاقی تن در دهند و ابیات حافظ و سعدی و فردوسی را پیشوند و دست‌مایه تبلیغ فلان سود بانکی یا فلان حل المسائل کنکوری کنند؟

    درست است که بانکداران و آموزشگاه گردانان، که اوّلی سخت به سود مردم می‌اندیشد و دوّمی شدیداً به فکر علم و دانش فرزندان مردم است(!!)، ممکن است در تبلیغات خود به هر ترفندی بیندیشند و هر طرّاحی‌ای را مجاز شمارند، لیک سؤال این‌جاست که رسانه ملّی ما که باید اوّلین متکفّل فرهنگ و ادب این سرزمین باشد، چگونه چنین اجازت می‌دهد؟ اگر رسانه ملّی نیز خود، بنا به ضرورت‌ها و احیاناً تأمین پاره‌ای کمبودهای بودجه‌ای، این استفاده ابزاری را فعلاً مباح می‌شمارد، گویندگان خوش سابقه و حریم‌دار ادب و زبان فارسی، چرا بدین حدّ نازل، خود را پایین کشیده‌اند؟

    آیا «سلطانی جم» و «جام مهر و عشق» را باید به هر قیمتی پای ساختمان جام‌جم شکست و فدا کرد؟ و آیا «درخت دانش» حکیم ناصرخسرو را باید به آب آلوده برخی آموزشگاه‌ها و دکّان‌های کنکورفروشی در آگهی‌های تبلیغاتی پژمرده و بی‌ریشه ساخت؟ آیا استفاده ابزاری شاخ و دم دارد!؟ اگر فلان بانکدار محترم در صدد جلب سرمایه‌های مردم است؛ و لابد هیچ نیّتی هم جز خیررسانی(!) به مردم ندارد و ماهیانه و سالیانه سود علی‌الحساب (بخوانید کلاه شرعی ربا) به مشتریان شدیداً متشرّع خود می‌دهد، آیا نمی‌تواند عادّی‌تر تبلیغ کند و جوانمردانه‌تر به میدان آید و در این صفین کارزار زیاده‌خواهی و پول‌پرستی، لااقل دیوان سعدی و حافظ و فردوسی را بر سر نیزه نگذارد؟ و اگر آن حضرت بانکدار را این مقدار نمی‌رسد که به چنین نفایسی اندیشه بسوزاند، آیا دستگاه تبلیغ فراگیر رسانه‌ای نیز این مقدار کفایت و نظارت را شایسته نمی‌داند؟ و آیا اصولاً مجمع نظارت بر این دستگاه محترم و پر تلاش، پاسداری و حرمت‌بانی ذخایر و ادبیّات فارسی در مقابل این‌گونه ابزارها را از حیطه وظایف خود حذف کرده‌است؟

    بحث شیرین(!) آموزشگاه‌های کنکورفروشی و تولید علم(!) سخنی است که مکتوبی مجزّا می‌طلبد. در آن مکتوب شاید نگاشته شود که در این ترکتازی، چگونه همه علم و دانش و معرفت در میان دانش‌آموزان ما به مذبح سطحی‌گرایی و حلّ المسائل خوانی رفته‌است و بر سر روحیه دانش‌آموزی، معرفت‌طلبی، کاوشگری، حلّ مسأله و تعمیق در دانش و علم در میان دبیرستانی‌ها چه آمده و چه‌ها که نخواهد آمد! لیک در این باقی‌مانده مجال می‌خواهم بزرگوارانی را که بر سر پاره‌ای استفاده‌های ابزاری، سخت حسّاس و متعصّب و غیرتمندند(!)، نیز به حسّاسیّت و دغدغه‌ورزی در این امر فرا خوانم که «درخت تو» در شعر ناصرخسرو قبادیانی بسیار پاکیزه‌تر و «پربار»‌تر از آن است که بخواهد هزینه رونق بیشتر در «علم‌فروشی» پاره‌ای دکّان‌های کنکور شود.

    آن‌ «جام جهان‌نما» و آن «سلطانی جم» را نیز درگاه ادب و ادبیّات، فراتر و بالاتر از آن است که بخواهد سر از ناودان تنگ امّا پر قیل و قال سودهای علی‌الحساب بانکی در آورد و مفهومی نفیس و ارزشمند، خرج آتش توپخانه ربح و ربا و شبهه‌ناکی در سودآوری و سوداگری شود. به کجا می‌رویم؟ تا کجا خطّ قرمزها را می‌شکنیم؟ دیر نباشد که مثنوی مولانا و خمسه نظامی و هفت اورنگ جامی نیز در خدمت فروش بیشتر پودر رختشویی و پوشک دوجداره و برنج دم سیاه از نوع استخوانی و غیراستخوانی‌اش درآید!!‏

    *منبع: روزنامه اطلاعات،1397،8،3
    **گروه اطلاع رسانی**1893**9131**

    برچسب ها

    ثبت نظر