بسته
(0) سبد خرید
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
لیست محصولات
    فیلترها
    زبان
    جستجو

    بررسی امکان یا امتناع جامعه شناسی در ایران

    چهار شنبه, 09 آبان,1397
    به گزارش روز چهارشنبه خبرنگار گروه دانشگاه ایرنا، در این نشست «نعمت الله فاضلی» و «رضا صمیم » اعضای هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به بیان نقدها و نقطه نظرات خود در باره کتاب توفیق پرداختند.

    این نشست به میزبانی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی با همکاری انجمن علمی جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد.
    توفیق در ابتدای توضیحات خود با بیان اینکه، اثر جدید من نسبتی با کار دکتری ندارد، افزود: کار دوره دکتری من، قرائتی تاریخی از شکل‌گیری دولت مدرن در ایران است و موضوع بحث آن، نگاهی اجمالی به تاریخ قرن 19 و شکل‌گیری آغازین دولت مدرن است؛ این ایده چندان نسبتی با کار اخیر من ندارد.

    وی در همین رابطه گفت: منتقد نگاه‌هایی هستم که معتقدند در ایران دولت مدرن تجربه شده است و گفته می‌شود این دولت مدرن نبوده و چیزی عجیب و غریب است؛ منتقد این نگاه هستم و تلاش کردم نشان دهم دولت مدرن چیست و تحولات ایران بعد از کودتای 28 مرداد را نشان بدهم.

    ** توفیق : نظام دانش، ما را در وضعیتی بغرنج، پیچیده فهم می‌کند
    توفیق در خصوص موضوع کتاب «درباره نظام دانش» گفت: وقتی می‌گویم نظام دانش، منظورم فقط دانشگاه نیست. به یک معنا ، مقالات نتیجه ی آن است که نتوانسته‌ام در کارهای قبلی‌ام دغدغه و پروژه اصلی تحقیقاتی‌ام درباره دولت مدرن را ادامه دهم. چرا که در مواجهه با این ایده و این ادعا که اساسا چنین چیزی امکان پذیر نیست واکنش‌هایی شکل گرفت که رد پای آن را در مقالات این کتاب می‌توان دید.

    این جامعه‌شناس تاریخی گفت: ما نوعی نظم دانش داریم که ما را در وضعیتی بغرنج، پیچیده و همچون کلافی سردرگم فهم می‌کند به گونه‌ای که نمی‌توان اجزاء آن را باز کرد. گویی وظیفه علوم اجتماعی تنها توصیف این کلاف درهم پیچیده است.

    وی در تشریح مقوله مدرنیته در ایران گفت: سنت و تاریخ بلندی پشت سرماست که نتوانسته خود را در مسیر مدرنیته قرار دهد، و با یک معرفت شناسی بیرونی وارد مسیر مدرنیته شده است. همین تجربه وضعیت آینده ما را پیچیده می‌کند. تنها کاری که علوم اجتماعی می‌کند این است که بگوید این «وضعیت گذار» است و در واقع نمی‌تواند از درون این وضعیت گزارش بدهد. من اسم این پیامد را «تعلیق زمان حال» می‌گذارم؛ که در نتیجه آن، چیزی که روبروی ما اتفاق می‌افتد و قواعد آن موضوعیت پیدا می‌کند. در رساله دکتری خودم به دنبال بیان همین قاعده ‌مندی‌ها بودم.
    این صاحب‌نظر علوم اجتماعی با اشاره به مباحث «زمان» گفت: به نظرم تصوری اجتماعی از زمان وجود دارد که می‌تواند این تصور گسست میان درک سنتی زمان و درک مدرن از زمان را ایجاد کند. به همین خاطر ما با زمان- فضاهای متفاوتی سرو کار داریم که مفهوم سنت و مدرنیته خیلی آن را پیچیده می‌کند.

    **صمیم: توفیق مشخص نمی‌کند، جامعه‌شناسی مورد نظرش چطور محقق می‌شود
    صمیم ، در بیان انتقادات خود به کتاب «درباره نظام دانش» گفت: مقالات کتاب پیوستگی دارد که نشان از بنیادهای ثابت فکری نویسنده آن در طول سالیان گذشته است. البته چند مقاله کتاب در موضوع نظام دانش محوری‌تری وجود دارد از جمله «بحران در علوم اجتماعی ایران» و «تامل در باب شرایط جامعه‌شناسی تاریخی» برای فهم نگاه نویسنده مهم است .

    وی در ادامه گفت: کلاس درس توفیق با پروژه علمی وی نسبت دارد ، خود را در معرض گفت و گو با دانشجو قرار می‌دهد. هرجایی که فرصت تدریس داشته باشد از این فرصت برای به گفت و گو گذاشتن ایده‌های خود استفاده می‌کنند. وقتی برای حل بحران‌های خودمان ما را به تاریخ دعوت می‌کند، در حقیقت ما را به نگاه تبارشناسانه هم دعوت می‌کنند و اگر بر گسست‌ها تاکید شوند این فرصت را برای ما فراهم می‌کند تا از شر مفهوم «زمان حال» رها شویم.

    « نکته مهمی که در نظر توفیق در خصوص «زمان حال» وجود دارد این است که آیا با محوری کردن این مفهوم، امکان واقعیِ پرداختن به «زمان حال» را بدست خواهیم آورد؟! تلقی من این است که در پارادایم «تبار شناسانه» زمان حال در یک نسبت منحصر بفردی با گذشته قرار می‌گیرد که در عمل زمان حال را از ویژگی واکنشی دور می‌کند. تاکید «تبار شناسانه» بر زمان حال، ما را به گذشته‌ای وابسته می‌کند تا بتوانیم به کمک آن زمان حال را پیدا کنیم. گذشته، گذشته واحدی است ولی تبارشناسانه ندیدن تاریخ، این گذشته واحد را ندیده‌است.

    صمیم در ادامه گفت: بحث بر سر این است که می‌توانیم پارادایم «پدیدار شناسانه» را در برابر پارادایم «تبار شناسانه» قرار دهیم. در پارادایم پدیدار شناسانه، گذشته متکثر است و دیگر به صورت واحد برداشت نمی‌شود.

    صمیم در ادامه نقد خود گفت: تاریخ و جامعه‌ شناسی ما زمانمند نیست و این دو رشته هیچ گاه به درک استراتژیک از زمان توجه نداشته‌اند. زمانی ما متجدد می‌شویم که زمان را بفهمیم. در فضای سنت و پیشا عصر مدرن، درک از زمان وجود ندارد و برای انسان غیرمتجدد تصور زمان در حال گذر وجود ندارد؛ به عقیده من برهه‌هایی در تاریخ ایران است که قبل و بعد، کهنه و جدید معنا پیدا می‌کنند.

    این عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی ادامه داد: نگاه تبارشناسانه نمی‌گوید دلایل اینکه این ادراک زمان منجر به مفهوم پردازی بومی از تجدد نشده، چیست؟ برای پارادایم تبارشناسانه این زمان حال است که اهمیت دارد در حالی که برای پارادایم پدیدارشناسانه «آینده» مهم است. آینده‌ای که منِ متجدد امکان‌هایی را بر می‌گزینم و براساس همین انتخاب، گذشته و حال خود را فهم می‌کنم. بنابراین اگر ما به آینده نیاندیشیم عملا گذشته‌ای برای خود نمی‌سازیم. از نظر پدیدارشناسی، تحریف تاریخ امری بدیهی است.

    در این پارادیم، گذار مساله نیست. به همین ترتیب در پارادایم پدیدار شناسی چیزی که معیار قرار داده می‌شود تا تاریخ را مبتنی بر خواست خود تحریف کنیم، زیست مشترک است.

    وی در نقد دیدگاه توفیق گفت: احساس می‌کنم در پروژه‌های شما، مشخص نیست جامعه‌شناسی مورد نظر شما، چطور محقق می‌شود؟ توفیق وجوه تمایز خود با دیگر اندیشمندان را مشخص نمی‌کند. احتمالا در تجارب واقعی به چارچوب مشخص از این جامعه‌شناسی مورد نظر خود دست پیدا کنند.

    **توفیق: اکنون به تبارشناسی و مطالعه تاریخ دعوت می‌کنم
    توفیق در بخش پاسخ به نقدها و نقطه نظرات صمیم گفت: اکنون به تبارشناسی و مطالعه تاریخ دعوت می‌کنم. از طرف دیگر اگر بگویید من پسا استعماری و وبری و... هستم، می‌گویم اینها نیستم! نمی‌فهمم چطور می‌توان یک نظریه را کاملا پذیرفت و به همین خاطر ممکن است بتوانم چیزی را با نظریه تصریح کنم و ممکن است نتوانم این کار را انجام بدهم! برای من مهم است این نظریات چقدر به من امکان می‌دهد موضوعی را بفهمم.

    وی در واکنش به نقدهای صمیم به تبارشناسی گفت: قائل به این هستم که فکر اجتماعی نمی‌تواند زمانمند نباشد. به همین ترتیب باید پرسید، تطبیق به چه معناست؟ من خودم را در سنت انتقادی می‌فهمم. تمام سنت انتقادی از وبر تا آدرنو و... یک دعوا دارند و آنهم این است که، تطبیق را این همانی می فهمد؛ یعنی چیزی را فرض می‌گیرد یا چیزی را بیرون از واقعیت در نظر می‌گیرد، به عنوان پدیداری که ما سایر پدیده‌ها را نسبت به آن می‌سنجیم. تمام دعوای تفکر انتقادی آن است که چطور می‌توان از این وضعیت خارج شد.

    توفیق ادامه داد: نقد شما، معرفت‌شناسانه بود. زمینی که من می‌خواهم روی آن حرکت کنم، هستی‌شناسانه است. هر واقعه و پدیدار به سبب آنکه به واسطه آن می‌توان موقعیت خود و دیگری را در آن تعریف کرد، شانیتی دارد.

    من اگر بخواهم این مفهوم را نسبت به مدرنیته بیان کنم، می‌گویم مشخص است که ما در فازی از تاریخی هستیم که اسم آن را مدرنیته گذاشته‌ایم؛ این مدرنیته دوران متفاوتی از ماقبل خود دارد. در این نگاه نمی‌شود گفت یک قوم ابتدایی در هندوستان، آینده خود را در آیینه آمریکا می‌بیند، این بیان نوعی تطبیق قوم مدارانه و معرفت‌شناسانه است یعنی جایگاه سوژگی قائل برای راوی قائل هستیم. اگر مدرنیته از نگاه هستی‌شناسانه دیده شود، آنگاه از نظر مارکس، مدرنیته چیزی نیست جز سرمایه‌داری و سرمایه‌داری هم چیزی نیست جز منطق بی انتهای سرمایه، وقتی ما در چنین وضیعتی تاریخی قرار داریم شما نمی‌توانید بگویید جاهای بیرون از این منطق چیست.

    وی در ادامه گفت: وقتی من درباره ایران حرف می‌زنم از پیشینه‌های تاریخی حرف می‌زنم و می‌گویم هیچ کدام از پدیده‌هایی که در ایران اتفاق می‌افتد، تکرار دیگری نیستند و چون متفاوت است من نمی‌توانم بگویم چند ویژگی مدرنیته در ایران محقق شده یا نشده است. لذا من این را نمی‌پذیرم که می‌خواهم ایران را مستقل از جهانی که در آن قرار دارد توضیح دهم.

    من به مفهومی خالص از ایران قائل نیستم که بتواند خودش را به واسطه خودش توضیح داد. برای همین گفته‌ام، ما در وضعیت مدرن قرار داریم، از صحبت‌های من اینطور -به غلط - نتیجه‌گیری می‌شود «ما به سر منزل رسیده‌ایم»! مدرنیته برای من سرمنزل نیست. مدرنیته برای من ترامپ، کانت و... همه اینها هست. به طور کلی می‌گویم، من منطق تطبیقی را قبول ندارم. آیا ما نمی‌توانیم بگوییم گفتمان مدرنیته قوم مدار، اروپا محور و... است؟! آیا اگر این تعابیر توسط جریانی در ایران سواستفاده می‌شود، من نباید از آن حرف را بزنم؟

    این جامعه‌شناس تاریخی اضافه کرد: برای آنکه بتوانم این گذشته را از زیر بار تحریف خارج کنم. در مقابل این تحریف گذشته، خود به بیان گذشته نمی‌پردازم. گذشته از نظر من، آنی است که من از نظر آینده‌ای که خود تصور می‌کنم، مسائل گذشته را فرا می‌خوانم. باید تذکر دهم این نگاه، نسبی گرایی نیست. به محض آنکه شما چیزی را از گذشته بر اساس منافع، علایق مادی و نظری فراخواندید، آن دوره فراخوانده شده مادیت و نیرو پیدا کرده است.

    وی در بیان ایده خود گفت: دولت مدرن در ایران، براساس رویکردی معینی امکان پذیر می‌شود و این رویکرد در رقابت با سایر رویکردها غلبه پیدا می‌کند. این رویکرد از دولت یک تلقی خاص از دولت مدرن بود. همزمان با آن، با پدیده انجمن‌های ایالتی و ولایتی و انجمن‌های شهری روبرو هستیم که هریک از آنها به صورت بالقوه می‌توانستند محقق شوند اما به دلایل تاریخی این اتفاق نیفتاد. می‌خواهم این گذشته‌ای را فرا بخوانم که وقتی آن را فرا بخوانم، در حقیقت نیرویی را برای دعوای لحظه حال فرا می‌خوانم و از اکنون صحنه گذشته را می‌خوانم.

    **ب.ل**1601**

    برچسب ها

    ثبت نظر