بسته
(0) سبد خرید
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
لیست محصولات
    فیلترها
    زبان
    جستجو

    با پرسش سراغ قرآن برویم

    پنجشنبه, 10 آبان,1397
    ناصر مهدوی، دکترای عرفان تطبیقی و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با دوچرخه:

    با پرسش سراغ قرآن برویم

    کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - سید‌سروش طباطبایی‌پور:
    گاهی حتی فکرکردن به بزرگان و فرزانگان هم، روح آدمی را بزرگ و فرزانه می‌کند؛ به‌خصوص اگر آن بزرگ، دُردانه‌ی عالم، محمد مهربان باشد.

    در آستانه‌ی رحلت پیامبر گرامی اسلام‌(ص) با دکتر ناصر مهدوی، استاد دانشگاه درباره‌ی شخصیت و زندگی خاتم پیامبران‌(ص)و کتاب آسمانی‌ای که به‌عنوان معجزه‌ی او شناخته می‌شود، به گفت‌وگو می‌نشینیم.

    به گفته‌ی دکتر مهدوی پیامبر خاتم‌ (ص)قلبی مهربان داشت که همه‌ی انسان‌ها در آن جای می‌گرفتند و در پی کاستن از درد مردم و پراکندن شادی میان آن‌ها بود. از نظر او بهترین‌ راه شناخت پیامبر، خود قرآن است. وقتی می‌بینیم آیات درخشان، شگفت‌انگیز و پر از معنای قرآن به قلب پیامبر نازل شده؛ می‌فهمیم که او هم قلبی بزرگ، نورانی و با عظمت داشته است. حاصل این گفت‌وگو پیشِ روی شماست.

    • حضرت محمد (ص)، چه ویژگی‌ای داشت که خداوند او را به‌عنوان پیامبر خاتم برگزید؟

    او در زمانی زندگی می‌کرد که بسیاری از مردم، تنها به فکرِ تاخت و تاز و جنگ و دعوا بودند و فقط غنیمت جمع می‌کردند، پیامبر‌ (ص)گاهی از این دنیای پرهیاهو خارج می‌شد و در خلوت، به خودش، افکارش و حالات درونی‌اش فکر می‌کرد و در خیالِ مراقبت از دلش بود. او در آن زمانه، تلاش می‌کرد از رفتارهایی که آیینه‌ی دلش را آلوده می‌کند، بپرهیزد؛ مثلاً کسی را نمی‌آزرد و به دیگران آسیب نمی‌رساند.

    • غیر از پاکی روح، عامل دیگری هم در انتخاب او اثر داشت؟

    شاید مهم‌تر از تلاش او برای رسیدن به روحی پاک، این نکته است که محمد‌ (ص)، عاشق انسان‌ها بود. او قلبی نازک و مهربان داشت که همه‌ی انسان‌ها در آن جای می‌گرفتند. او آدم‌ها را براساس منافع شخصی، تقسیم‌بندی نمی‌کرد و به‌آن‌ها نگاهی صمیمانه و خیرخواهانه داشت.

    • در قرآن، آیه‌ای هست که شاهد این ویژگی پیامبر باشد؟

    بله؛ در آیه‌ی 128 سوره‌ی توبه، آمده که «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ» خداوند می‌گوید پیامبری از جنس شما آمد که برایش سخت بود که ببیند مردم رنج می‌کشند. او تلاش می‌کرد درد مردم را کاهش دهد و شادی را میان همه تقسیم کند و شاید به همین دلیل، او برگزیده شد.

    • پیامبر دین جدیدی به انسان‌ها عرضه کرد؛ اما به‌نظر می‌رسد این دین، نقاط مشترک فراوانی با دیگر ادیان دارد؟

    در همه‌ی ادیان، نقاطی مشترک وجود دارد. شاید مهم‌ترینش این است ‌که همه‌ی پیامبران به انسان‌ها عشق می‌ورزیدند و می‌خواستند به انسان‌ها، راه بهتر زندگی‌کردن را بیاموزند. دوستی با خداوند، هم‌نشینی با او و فکرکردن درباره‌ی خدا، روح آدمی را متعالی می‌کند. پس همه‌ی پیامبران تلاش می‌کردند انسان‌ها را با خدا دوست کنند.

    آن‌ها آمده بودند تا ما با یک‌دیگر هم دوست شویم؛ اخلاقی زندگی‌کردن، هدف همه‌ی پیامبران بود؛ این‌که ما به هم‌دیگر ستم نکنیم و حقوق هم‌دیگر را پایمال نکنیم.

    • پس حالا بد نیست به تفاوت دین آخرین پیامبر با پیامبران پیشین هم اشاره کنید.

    در همه‌ی ادیان توحیدی، آموزه‌هایی مثل دعوت به خدا، دعوت به اخلاق، گذرا‌ بودن دنیا و آمدن قیامت و... بیان شده است. اما بدون تعصب باید بگویم که این آموزه‌ها در دین آخرین پیامبر، آن‌قدر شفاف، براق، درخشان و پندآموز بیان شده که آدمی را جذب خود می‌کند.

    • می‌شود نمونه‌ی دقیق‌تری بیاورید.

    مثلاً در تورات، داستان‌های فراوانی نقل شده. همان داستان‌ها در قرآن هم بیان شده، اما آن‌قدر عمیق‌تر، اخلاقی‌تر و عرفانی‌ترند که آدمی حیرت می‌کند. درست مثل این‌که ما در کلاس اول یا دوم دبستان، اسم حافظ یا مولوی به گوشمان می‌خورد؛ اما در کلاس‌های بالاتر، به مدد مطالعه‌ی بیش‌تر و معلمان ماهرتر، به‌گونه‌ای عمیق‌تر با آن‌ها آشنا می‌شویم. انگار سینه‌ی پیامبر خاتم‌ص، گشاده‌تر بود و توانایی‌اش برای بازگو‌کردن حقیقت، بیش‌تر.

    • آیا رفتار پیامبر‌ (ص) پیش از بعثت و پس از بعثت با مردم متفاوت بود؟

    اول باید اشاره کنم که حکایت مبعوث‌شدن محمد‌ص، کاملاً متفاوت است با رسیدن کسی به مقام و منصبی. این سؤال در مورد افرادی درست است که مقام و قدرتی نداشتند، اما بعد که به قدرت می‌رسیدند، مردم را فراموش می‌کردند و خدا را هم بنده نبودند. اما پیامبران، اصلاً به این دلیل که بسیار با انسان‌ها مهربان بودند و فروتنانه با آن‌ها رفتار می‌کردند، چون به زندگی همه احترام می‌گذاشتند و برای افکار و حریم شخصی مردم ارزش قایل بودند، به مقام پیامبری می‌رسیدند.

    پس به همین دلیل، از زمانی که به نبوت می‌رسیدند، مهرشان و مسئولیتشان نسبت به مردم بیش‌تر می‌شد. حضرت محمد‌(ص) هم وقتی به پیامبری رسید، از همه زودتر به دیگران سلام می‌‌کرد، از همه دیرتر خشمگین می‌شد. وقتی مشرکان او را رنج می‌دادند، پیامبر برای آن‌ها دعا می‌کرد. جمله‌ی معروفی است از پیامبر که فرمود اگر نمی‌توانید بخندید، از خانه بیرون نیایید تا دیگران از چهره‌ی خشن شما آزرده نشوند.

    • آیا حضرت محمد‌ (ص) پس از بعثت،از ابتدا در پی تشکیل حکومت بود؟

    پیامبر در تلاش بود تا همان‌طور که جسم ما رشد می‌کند، روحمان را هم وسعت دهد. آدم‌ها وقتی روحشان عالی، فکرشان غنی و اخلاقشان خوب شود، کمال‌یافته می‌شوند و این انسان‌های کمال‌یافته می‌توانند خودشان برای خودشان حکومت درست کنند. البته در مکه حرف‌های خوب پیامبر را نشنیدند و او را آن‌قدر آزردند که او و همراهانش به مدینه هجرت کردند.

    پیامبر‌ (ص) در مدینه با گروهی هم‌پیمان شد که به او کمک کنند تا افکار، اندیشه‌ها و آیاتی را که به او نازل‌ می‌شد، به گوش همه برساند. در واقع پیامبر به‌دنبال تشکیل حکومتی نبود که بخواهد در سرزمین‌های دیگران دخالت کند؛ بلکه او شخصیتی فرزانه و معلم بود و دلش می‌خواست رازهای مهمی را که خداوند با او در میان گذاشته، به گوش بقیه هم برساند.

    • قرآن، هدیه‌ای است که خداوند بر دل پیامبر‌  (ص) نازل کرد و او این کتاب آسمانی، را به انسان‌ها رساند. آیا این امکان وجود دارد که نوجوان‌ها بتوانند از طریق قرآن، پیامبرشان را بشناسند؟

    راه‌های گوناگونی برای شناخت نبی، وجود دارد، از قرآن گرفته تا بررسی سیره‌ی پیامبر یا مطالعه‌ی آرای متفکران و اندیشمندان درباره‌ی او. ولی شرط اولش این است که یک نوجوان، اشتیاق و درخواست شناخت یک حقیقت را داشته باشد.

    البته بهترین‌ راه شناخت پیامبر، خود قرآن است. وقتی قرآن را بررسی ‌کنیم و با آیات درخشان، شگفت‌انگیز و پر از معنای آن روبه‌رو ‌شویم، به قلب بزرگ و نورانی پیامبر پی می‌بریم؛ چون این آیات به قلب بزرگ و قشنگ و با ظرفیت او نازل شده؛ پس می‌فهمیم که او هم قلبی بزرگ و نورانی و با عظمت داشته است.

    • با این فرض، باید قرآن را دقیق‌تر مطالعه کرد تا به شگفتی‌هایش بیش‌تر پی برد.

    قرآن را باید خواند؛ البته نه تند‌تند و با عجله. اخیراً ترجمه‌های عمیق و ساده‌ای از قرآن منتشر شده که پیشنهاد می‌کنم بچه‌ها آن‌ها را مطالعه کنند. ترجمه‌هایی مثل ترجمه‌ی «عبدالمحمد آیتی»، «بهاءالدین خرمشاهی»، قرآن روشنگر با ترجمه‌ی «کریم زمانی» و یا  قرآن با ترجمه‌ی «علی ملکی» که مخصوص نوجوانان است.

    دوچرخه ۹۴۴

    • و از کجای قرآن باید شروع کرد؟

    قرآن کتاب زنده‌ای است که اگر ما با پرسش سراغ قرآن برویم، قرآن به ما پاسخ خواهد داد. مولوی در دیوان شمس می‌گوید: «هیچ طبیبی ندهد بی‌مرضی حب و دوا/ من همگی درد شوم تا که به درمان برسم». آدمی تا بیمار نشود که دکتر نمی‌رود؛ و وقتی هم دکتر از او می‌پرسد برای چه مراجعه کرده‌ای؟ نمی‌تواند بگوید که نمی‌دانم. وقتی انسان دلش پر از درد و پر از سؤال است به خدا مراجعه می‌کند، قرآن زبان باز می‌کند و با آدمی حرف می‌زند.

    • می‌شود مثال واضح‌تری بزنید.

    مثلاً اگر از قرآن بپرسیم که «تصویر خدا در تو چگونه است؟» یا «تو نگاهت نسبت به انسان‌ها چگونه است؟» یا... اگر ما با این سؤال‌ها سراغ قرآن برویم و بعد برای رسیدن به جواب، در قرآن جست‌و‌جو کنیم، قرآن حتماً به ما پاسخ خواهد داد. مثلاً سؤالم از قرآن این است که «ما چه کنیم که بنده‌ی محبوب خدا باشیم؟»؛ حالا وقتی قرآن را باز می‌کنم، به هر آیه‌ای رسیدم که جواب من است، آن آیه را از دل قرآن بیرون بیاورم و گوشه‌ای یادداشت کنم. مثلاً خدا در قرآن می‌فرماید:

    1. به مردم انفاق کنید... این آیه را جایی برای خودم یادداشت کنم.

    2. امانت دار باشید.

    3. نماز بخوانید.

    4. دوراندیش باشید.

    5. با دیگران هم‌کاری کنید.

    6. خطای خود را گردن دیگران نیندازید. و...

    وقتی این آیات را در کنار هم بنویسم، به پاسخ‌هایم خواهم رسید.

    • پیامبر حلقه‌ی وصل آسمان و زمین بود. در نبود او چگونه می‌توان به آسمان نگاه کرد؟

    باید بگویم که همیشه و تا آخر عمر، قرآن اصل است. قرآن منبع شگفت‌انگیزی است که هر چه علم ما زیاد می‌شود، درکمان از قرآن هم وسیع‌تر می‌شود. قرآن دریایی است که هرچه به عمقش بروی، شیرین‌تر و شفاف‌تر می‌شود. اما علاوه برآن، شناخت اهل‌بیت پیامبر و آشنایی با اندیشمندان و بزرگان جهان، می‌تواند حلقه‌ی اتصال ما با آسمان باشد.

    مثلاً کسی که علی‌ع را بشناسد و با نهج‌البلاغه آشنا شود و به آن عشق بورزد، می‌تواند قرآن را و خداوند را بهتر بشناسد. این‌ها در کنار قرآن، باعث می‌شوند ما قرآن و پیامبران را بهتر بشناسیم و در نتیجه، پس از اتصال به آسمان، زندگی اخلاقی بهتری داشته باشیم.

    • غیر از قرآن، پیامبر (ص)، ائمه‌ (ع) و دیگر بزرگان، آیا راه دیگری هم برای ارتباط با خدا وجود دارد؟

    من روی این موضوع، خیلی فکر کرده‌ام و به نتیجه‌ی خوبی رسید‌ه‌ام. فکر می‌کنم ما چند قرآن داریم، یکی قرآنی است که پیامبر‌ص برای ما آورد، دیگری قرآن عقل است که خدا در وجود ما به ودیعه گذاشت و قرآن سوم، طبیعت است؛ دشت، کوه، بیابان و... این‌ها زبان و کلمات خداوند هستند. انسان‌ها وقتی به طبیعت عشق می‌ورزند، وقتی به حیوان‌ها احترام می‌گذارند، وقتی به‌جای آزردن طبیعت، از آن پند می‌گیرند و حتی شده به گلی آب می‌دهند، می‌توانند به آسمان متصل شوند.

    موضوع دیگری هم هست که ما را به معنویت وصل می‌کند و آن احترام گذاشتن و عشق‌ورزیدن به هم‌سایه است. وقتی آدمی به‌جای ستیز، به‌جای جنگ و دعوا و حسادت، خیرخواه هم‌سایه‌ی خود باشد و انسان‌های دیگر را پاره‌ی وجودش بداند و به افکار دیگران احترام بگذارد، به آسمان می‌رسد. مثلاً وقتی شما در مدرسه، دست دوست غمگینتان را می‌گیرید و او را حتی شده برای لحظاتی، شاد می‌کنید، راه آسمان به روی شما گشوده می‌شود و شما در مسیر معنویت قرار می‌گیرید.

    • پس کلی راه هست که باید آن‌ها را تجربه کرد.

    بله؛ راه دیگری هم هست. اگر انسان در زندگی، یاد بگیرد خطای خودش را به گردن کسی نیندازد و مسئولیت کارهای خودش را، برعهده بگیرد. اگر شجاعت پیدا کرد که در صورت انجام خطا، عذرخواهی کند، برخی دیگر از راه‌‌های رسیدن به آسمان را کشف کرده‌. چون خدا عاشق چنین انسان‌هایی است.

    • با شناختی که از پیامبر‌ (ص) دارید، اگر او الآن بین ما بود، به نوجوان‌های امروز چه می‌گفت؟

    شاید اگر او در این روزگار در بین ما بود، به نوجوان‌ها هشدار می‌داد که عمر، هدیه‌ی گرامی و عزیزی است که خداوند به ما هدیه داده. بچه‌ها! عمر ما خیلی محدود است. گذشته‌ی ما که از دست رفته، آینده هم که نامشخص است، پس زمان حال و اکنون ما خیلی ناب و ارزشمند است.

    شاید اگر پیغمبر‌ص اکنون در بین ما بود، به نوجوان‌های سرزمینم می‌گفت که بچه‌ها، عمرتان را بیهوده هدر ندهید. ما نیاز داریم بازی کنیم، اما بازی زیادی، عمر را هدر می‌دهد. بدن ما نیاز به استراحت دارد، اما استراحت زیاد، عمر را تلف می‌کند. حتی گاهی پیش می‌آید کسی در حق ما بدی می‌کند و ما از دست او عصبانی می‌شویم؛ اما وقتی سر کوچک‌ترین موضوع‌ها، فراوان خشمگین می‌شویم، عمر ما هدر می‌رود.

    وقتی آدم‌ها عمرشان را هدر دهند در دیگر زمینه‌های زندگی هم شکست می‌خورند. اگر آدم‌ها متوجه شوند که عمر مثل طلا، ناب است؛ آن‌وقت خودشان برای گذران عمرشان برنامه‌ریزی می‌کنند.

    • به‌عنوان نکته‌ی پایانی چه سخنی برای نوجوانان مخاطب نشریه‌ی دوچرخه دارید؟

    دوست دارم به نوجوان‌ها بگویم که در مدرسه، تلاش کنند کتاب‌های درسی را عمیق‌تر بخوانند و این‌قدر برای مهارت تست‌زدن، زحمت نکشند. اگر می‌خواهید در بزرگ‌سالی، واقعاً حسرت گذشته و نوجوانی خود را نخورید، کتاب‌های درسی‌تان را عمیق‌تر بخوانید و این‌قدر دنبال کنکور و کتاب‌های کمک‌درسی نباشید. غیر از درس، به دنبال عاقل‌شدن باشید، به‌دنبال فهمیدن، درست فکرکردن، به دنبال زندگی اخلاقی و خوب!

     

    دوچرخه ۹۴۴

    برچسب ها

    ثبت نظر