بسته
(0) سبد خرید
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
لیست محصولات
    فیلترها
    زبان
    جستجو

    آیا علوم اجتماعی از توصیف وضعیت کشور ناتوان است؟

    چهار شنبه, 09 آبان,1397
    به گزارش روز چهارشنبه ایرنا ، نشست نقد و بررسی کتاب «درباره نظام دانش» تالیف «ابراهیم توفیق» توسط پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی با همکاری انجمن علمی جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد.

    در این نشست نعمت‌الله فاضلی عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و رضا صمیم عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی به بیان نقدها و نقطه نظرات خود در باره کتاب توفیق پرداختند.

    فاضلی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با اشاره به فصل اول کتاب «درباره نظام دانش» گفت: در این فصل توفیق تلاش می‌کند مساله علوم اجتماعی در ایران را توضیح دهد.

    « از نظر وی درعلوم اجتماعی ایران پارادایم مدرنیزاسیون غالب است و برای توضیح نظریه خود یادآور می‌شود، کار توفیق یک نظرورزی است و اضافه می‌کند که این کار سلسله‌ پرسش‌هایی از شرایط اکنون است و به همین ترتیب مقصود خود را از علوم اجتماعی بیان می‌کند، علوم اجتماعی ایران در موقعیت امتناع قرار گرفته است و آن را ناشی از تجربه مدرنیته ایرانی می‌دانند؛ تجربه‌ای که ما در دوره معاصر خود با آن سرو کار داشته‌ایم.»

    توفیق معتقد است، با مباحث روش‌شناسی نمی‌توانیم از پس این توضیح بر بیایم. از دیدگاه ایشان علوم اجتماعی موظف است بتواند موقعیت ما را از فردیت ساختاری خود بیان کند و علیرغم همه تلاش‌هایی که در صد سال گذشته انجام شده ، اما این علم نتوانسته چنین امکانی را فراهم کند تا این موقعیت خاص را توضیح بدهد.

    **فاضلی: توفیق ما را در تیپ جامعه‌ استعماری ارزیابی می‌کند
    فاضلی اضافه کرد: به همین دلیل توفیق، روایت‌های موجود را به نقد می‌کشد و می‌گوید، باید بتوانیم آنچه که باعث شده تا ما نتوانیم موقعیت خود را سنجش کنیم فهم و نقد کنیم. توفیق تلاش می‌کند تا روایتی از جامعه ایران ارائه دهد؛ مثلا از تیپ‌های جامعه صنعتی، جامعه شورایی و جامعه پسا استعماری سخن می‌گوید. توفیق ما را در تیپ جامعه‌ استعماری ارزیابی و تاکید می‌کند که این موقعیت نیمه مستعمره باید خوب فهمیده شود و از نظر توفیق گفتمانی که در انقلاب مشروطه شکل گرفت، چیزی جز روایت شرق شناسانه خودمان و نسبت‌مان با غرب نیست.

    در واقع توفیق انقلاب اسلامی هم نوعی شرق شناسی وارونه می‌داند که می‌خواهد در برابر صورت بندی گفتمانی مشروطه مقاومت کند و هر دوی این دو رویداد (انقلاب اسلامی و انقلاب مشروطه) را به نوعی مشابه و مشترک می‌داند و ریشه همه این موارد را در موقعیت نیمه مستعمره بودن ما و موقعیت جدید ما در برابر غرب می‌داند.

    این استاد جامعه‌شناسی ادامه داد: توفیق، نظریه مدرنیزاسیون را گفتمانی می‌داند که علوم اجتماعی ایران درون این گفتمان شکل گرفته و به همین دلیل تمام توضیحات و تبیین‌ها و... در علوم اجتماعی ریشه در همین نظریه نوسازی و گفتمان آن دارد.

    وی در ادامه در تبیین نگاه ابراهیم گفت: نقدهای توفیق به تاریخ علوم اجتماعی ایران مبتنی بر این است که ما در چارچوب نظریه مدرنیزاسیون در علوم اجتماعی توانایی اینکه بتوانیم خاص بودگی تجربه خود را از دوران مدرن ارائه کنیم، نداریم. ایشان البته بدیلی را ارائه می‌دهد که هم بتواند موقعیت ما را فهم پذیر کند و هم راهی را باز کند که تجربه ایران در دوران معاصر را آشنایی زدایی کند و روایت های غایب را توضیح داد.

    فاضلی در یبان انتقادات خود به دیدگاه توفیق گفت: نقد دکتر توفیق این است که در روایت مدرنیزاسیون، ما این توان را نداریم که جامعه را بفهمیم به دلیل آنکه آن روایت ذات انگارانه است و غرب این روایت را طی تجربه تاریخی خودش شکل داده است؛ بنابراین آنها نمی‌توانند تجارب متفاوت ما را توضیح دهند. یعنی تجربه مدرنیته در کشورهایی مثل ما تجربه فضای سوم است و روایت مدرنیزاسیون قادر نیست اینها را توضیح دهد. به همین خاطر علوم اجتماعی ایرانی، ما را در موقعیت تعلیق قرار می‌دهد.

    ایشان معتقدند وظیفه ما این است که درباره چگونگی شکل‌گیری نظام آگاهی و علم در کشور خودمان تامل کنیم. موقعیت‌های تاریخی که باعث شد ما در تله گفتمان دوران گذار بیافتیم، ما باید رسالت خودمان را بر تامل کردن درباره این گفتمان‌ها قرار دهیم که این شیوه اندیشیدن را ممکن کردند.

    ** فاضلی: توفیق داده‌های مشخصی برای نقد علوم اجتماعی ایران نمی‌آورد
    فاضل در بیان ملاحظات خود نسبت به دیدگاه توفیق گفت: توفیق داده‌های مشخصی برای نقد علوم اجتماعی ایران نیاورده است. ایشان حتی به گفتمان‌هایی که به همین موضوع توجه نشان داده‌اند، ارجاع نمی‌دهد. هیچ گونه ردپایی نمی‌دهد که ما بتوانیم بپرسیم چه قیدها، چه واقعیت و چه اندیشه‌ای مورد بحث است تا ما بتوانیم ادعای او را راستی آزمایی کنیم. به همین ترتیب بتوانیم به این نتیجه برسیم که چقدر بحث توفیق از تجربه مدرنیته ایرانی و فهم نیمه استعماری از موقعیت ایران می‌تواند مبنای تحلیل قرار دهیم و به همین ترتیب علوم اجتماعی را نیمه استعماری بفهمیم!؟

    فاضلی: من شک دارم علوم اجتماعی نتوانسته باشد موقعیتش را فهم پذیر کند
    وی ادامه داد: من تردید دارم که علوم اجتماعی ایران نتوانسته باشد موقعیت خود را فهم پذیر کند. در همین رابطه برخی شاخص‌ها را مثال می‌زنم. روایتی که خود من از تجربه تجدد دارم، روایتی است که اتفاقا مساله تغییر در ایران معاصر را توضیح می‌دهد. از مفهوم ترکیب‌های تازه استفاده کرده‌ام. در آنجا تلاش کرده‌ام ماهیت چند رگه بودن جامعه ایران را توضیح دهم و نشان دهم چیزی که در تجربه واقعی زندگی روستایی ایران است، نه مدرنیزاسیون و نه غربی شدن و در عین حال نه بازتولید سنت است.

    به همین دلیل تلاش کردم از داده‌های مختلف تاریخی و تجربی استفاده کنم تا نشان دهم، تجربه ایرانی از مدرنیته چطور تجربه‌ای چند رگه است. اما وقتی روایت آقای توفیق را می‌خوانم که می‌گوید علوم اجتماعی ما با موقعیت امتناع روبرو هست، این پرسش برایم پیش می‌آید که آیا موقعیت من هیچ روایتی را از تجربه مدرنیته ایران آشنایی زدایی نمی‌کند و این کارها هم در امتداد ایده مدرنیزاسیون قرار می‌گیرد!؟

    این جامعه‌شناس ادامه داد: نقد من این است که توفیق بر منبای پارادایم نظری خودش قضاوت‌هایی دارد در حالی که معتقد است نباید این گونه باشد. ایشان می گوید ما نباید نظریات از پیش طراحی شده را به صورت شابلون‌هایی برای تحلیل موقعیت‌های تاریخی بکار بگیریم. آنچه توفیق در این فصل توضیح می‌دهند نوعی شابلون از پیش آمده شده است چرا که هیچ تهعدی ندارد تا به شواهد میدان مورد مطالعه‌اش رجوع کند و چون فاقد مبنای تجربی است فقط از دستگاه مفهومی از پیش طراحی شده استفاده می‌کند بحث امتناع علوم اجتماعی را توضیح دهد. و فقط در چارچوب مفاهیم انتزاعی این دستگاه نظری و تئوری معنا دارد و نسبتی با واقعیات تجربی جامعه ما ندارد. اگر به شواهد تجربی رجوع کنیم خواهیم دید چطور این مفاهیم نمی‌توانند گویا باشند

    وی ادامه داد: تلاش توفیق به ما کمک تا کلیت و لحظه اکنون را ببینیم و نگاهی تاریخی-ساختاری داشته باشیم، اما من فکر می‌کنم این نگاه بیش از حد ساختارگرایانه است. اگرچه ایشان در بحث‌های پسااستعماری می‌خواهد از مفاهیم پساساختارگراها کمک بگیرد و ساختارگرا نیست و به دنبال کشف عاملیت‌ها، مقاومت‌ها و سوژه‌گی هاست. من تصور می‌کنم روایت ایشان ما را دربرابر جبر ساختاری قرار می‌دهد؛ در انتهای کار من به دنبال نسخه رهایی بخش بودم که اگر علوم اجتماعی ایران بخواهد به آن توسل بجوید از آن استفاده کند.

    وی خطاب به توفیق و در نقد وی یادآور شد: براساس همین تفکر که معتقدید هیچ روایت رهایی بخشی در علوم اجتماعی وجود ندارد، در برابر نوعی تقدیرگرایی قرار می‌گیرید که کار شما را هم بیهوده می‌کند. اگر فکر می‌کنید در موقعیت جبرتاریخی قرار گرفته‌ایم و غیر از این نمی‌توانسته اتفاق بیافتد، اگر به این مساله باور داریم چرا امروز ما تجارب گذشته خود را نقد می‌کنیم؟! شما باید به چیزی باور داشته باشد که امکان برون شدن از موقعیت امتناع را ممکن کند. اما اگر شما تصور می‌کنید آگاهی ما از موقعیت امتناع کافیست، باید دید چقدر این روایت ناامید کننده است.

    وی در ادامه گفت: این روایت آلمانی از مدرنیته، روایت تباهی و یاس است. از این نظر مدرنیته سرنوشت تباهی است که اتفاق افتاده است و در روان‌شناسی هم این خوانش تکرار می‌شود. هیچ جایی برای خلاقیت، عاملیت و امید برای انسان نمی‌بیند. و این در حقیقت افتادن توفیق در تله نظریات و نگاه‌های از پیش آماده شده است. عملا باعث شده این کتاب هیچ روشنگری جدیدی ارائه دهد.

    **توفیق: سنت آلمانی جرات نگاه کردن در فاجعه را می‌دهد
    توفیق، نویسنده کتاب «درباره نظام دانش» در پاسخ به نقطه نظرات فاضلی گفت:روایت من نه آلمانی است، نه مکتب فرانفکورت برای من جذاب است و نه ارجاعات آلمانی دارم. چیزی که در سنت آلمانی برای من جذاب است، جرات نگاه کردن در فاجعه است؛ اینکه قبل از اینکه از ناامیدی بترسید، جرات داشته باشید تا بگویید از چه چیزی می‌ترسید! من ترجیح می‌دهم در فاجعه نگاه کنم تا بی دلیل امید رهایی بخشی ندهم. کار علم رهایی بخشی نیست.

    نویسنده این کتاب در پاسخ به نقد فاضلی مبنی بر نادیده گرفتن برخی شواهد در تحلیل خود، گفت: در این مقالات می‌خواهم توضیح بدهم چرا این اتفاقات افتاده است، به همین دلیل نیازی نیست از افرادی که در این مسیر نیستند صحبت کنم. من می‌گویم نظم این دانش است که همه چیز را از رویکرد مدرنیته می‌بیند. مهم روابط بین نظام دانش است. من کسی را رد نمی‌کنم. سخنم درباره نظمی است که چیزهایی را ممکن و در عوض چیزهایی را ناممکن می‌کند.

    وی با اشاره به پژوهش خود درباره دارالفنون گفت: در این کار ما با صحنه‌ای روبرو شدیم که در آن چندین گرایش وجود داشت اما این گرایشات همزیست بودند. کسی مثل ملکم خان نگاهی کاملا عملگرایانه درباره عقب ماندگی دارد. به همین ترتیب گرایش دیگری وجود دارد که علم را مجموعه‌ای از دانش‌ها می‌داند در کنار سایر دانش‌ها و تلاش می‌کند دانش اقشار دور و بعضا روستایی را در کنار علم دانشگاهی قرار دهد. من درباره نظم دانش حرف می‌زنم.

    **ب.ل**1601**

    برچسب ها

    ثبت نظر